لحظه ها عریانند

خرید بک لینک
شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 12:28

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 11:04

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 4:29

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: دوشنبه 22 مرداد 1403 ساعت: 6:38

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 12:01

امشب تولد يه بچه دعوتيم و ديروز غروب بعد از ٧٥ روز سوار ماشين شدم تا برم كادو بخرماين ماشين از مهر ماه دستم بود ٩ ماه شدهسوييچ ماشين تاشوعه و من انقد گيج و منگ بودم چند ديقه ب تلاطم افتادم كه چرا ريموت رو اوردم و سوييچ نياوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 18 مرداد 1403 ساعت: 12:01

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 22:31

در ادامه ي پست قبليخواهرشوهرم اينا كه اومدن شمال؛همين خواهرشوهرم شد نوك حمله ؛ و بقيه برادرشوهرام و خوارشوعرم اينا چسبيدن در كونش بالخره بعد دوماه تشريف اوردن عيادت بندههيچ تمهيدات شامي نداشتيمموقع شام ك شد خواهرشوهرم ( رييس قبيله) گفت : شام رو از بيرون سفارش بديم يا بريم بيرون؟علي هم تريبون رو دس گرفت : كه شميم نميتونه بخوره ؛ بريد بيرون ! ما هم نمياييم دل زنم اب ميشه لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 16:24

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 16:24

سري قبل يه چيزي ب اسم اِستِنت تو معده م گذاشته بودن يكشنبه از طرريق اندوسكپي درش اوردن كلي از دردهاي يكماه اخيرم با خروج استنت برطرف شد علي امروز بعد از يك هفته عكس استنتي ك دراوردن رو نشونم داد ؛؛؛؛؛ من تو نت سرچكرده بودم يه استوانه به طول ٥-٦ سانت بود اما اين چيزي كه از معده م دراوردن يه استوانه دست كم ب قطر ٤ سانت و طول بالاي سي سانت بود وحشتناك غول پيكر بود كه الحمدلله نقش درمان معده رو انجام نداد فقط باعث شد تونستم يكماهي ك خونه بودم بتونم غذا بخورم فاكتوراي خونيم مثبت بشه اماده جراحي بشموسه شنبه جراحي شدم جراحي سنگين بود درد زيادي داشتمامروز شنبه مرخصم و برميگردم خونه تا كم كم بهتر بشمتو جراحي سه شنبه تمام جاي بخيه هاي قبلي رو از نو شكافتن و باز از طريق لاپراسكپي يه كارايي روم كردن كه هر چي هر دو تا دكتر توضيح دادن من نفهميدم چه ربطي به سوراخ بالاي معده م داره؟لوله و كيسه و درن هاي قبلي رو درواوردن و روش رو بخیه نکردن فقط با گاز استریل شکاف های دو تا درن رو بستن که چرک ها بتونه بریزهبا عمل سه شنبه تو معده م لوله كذاشتن از طريق يه سرنگ اب و ابميوه و اب سوپ رو بريزيم تو لوله مستقيم وارد معده شه فعلا یک هفته الی ده روز نبايد تغذيه از دهان داشته باشمبعداً يه روزي سر حوصله مراحل درمان رو مينويسم شايد ب درد كسي خوردخوشحالم بخاطر ترخيصدرد و ضعف برقرارهاز دلتنگی دل و دین از کف دادمب جهنم ک احساس میکنم عمل شون من دراوردی و بیربط بوددو روز دنیا رو نمیخام دور از بچه م باشمطوق لعنت هم گردن منه گردن شیکستهبا اجازه تون لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:31

صفحه بندی